|
آموزشی دست نوشته های من و ....
|
سلام.نه مثل بقیّه ی سلامایی که عاذت شده ، نه مثل سلامایی که به زور باید یاد بگیری ، تا یکی رو دیدی سلام کنی. نه مثل سلامایی که به دنبالش توقّع و انتظاره و نه مثل سلامایی که باید چند بار تمرین کنی و رنگش کنی و بعد ابرازش کنی. نه از هیچ کدوم. فقط سلام. سلامی ، شاید سیاه و سفید که یه دنیا حرف برای گفتن داره.سلامی که از دل میاد و انتظار هیچ هم نداره وهیچ کسی هم یادش نداده، بلکه این جوری یاد گرفتم..... [ یکشنبه هفتم شهریور 1389 ] [ 23:43 ] [ آموزگار ]
بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 17:6 ] [ آموزگار ]
هفتاد درصد پاسخ هر مساله ای به فهم دقیق آن مساله باز می گردد (آلبرت انيشتين) [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 17:4 ] [ آموزگار ]
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 14:40 ] [ آموزگار ]
پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنستکه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی.
مهاتما گاندی [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 14:33 ] [ آموزگار ]
دیشب باران قرار با پنجره داشت [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 14:27 ] [ آموزگار ]
من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطان صفت باشم. من میتوانم ..... (به ادامه مطلب بروید)
ادامه مطلب [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 14:19 ] [ آموزگار ]
شیشه نازک احساس مرا دست نزن که چندشم می شود از لکه ی انگشت دروغ [ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 21:4 ] [ آموزگار ]
[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 20:59 ] [ آموزگار ]
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب
افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ
[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 19:53 ] [ آموزگار ]
شوخی با ........
الفبا از پ ، و ، ل شروع میشه ،بابا دیگه آب نمیده چون اداره آب و فاضلاب آب رو قطع کرده ،دهقان فداکار پیر شده و دنبال چندر غاز مستمری از این اداره میره تو اون اداره، مرغا هورمون خوردن وخروس شدن، خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن، سن ازدواج مرغا بالا رفته دیگه تخم نمی کنند،چوپان دروغگو عزیز شده و کلی طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن. مامانشونم دو سه روزیه رفته تایلند گیساشو ببافه، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، کوکب خانم رفته یه ماکروفر سامسونگ خریده و دیگه حوصله مهمونداری رو نداره و جواب تلفن رو هم نمیده، کبری موهاشو مش کرده و تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه، روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسست، حسنک گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی میکنه، آرش کمانگیر معتاد شده و دیگه سنگ هم نمی تونه پرت کنه، شیرین، خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی، رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و موتور خریدن میرن کیف قاپی،پتروس از بس با دوست دختراش چت کرده انگشت درد گرفته و دیگه نمی تونه انگشتشو بکنه تو سوراخ سد، خانواده آقای هاشمی دیگه بنزین ندارن برن مسافرت در ضمن دل خوشی هم از راه و سفر ندارن چون آخرین باری که تو راه گوشت کبابی خریدن چوپان دروغگو گوشت خر بهشون فروخته. [ پنجشنبه دهم شهریور 1390 ] [ 21:5 ] [ آموزگار ]
[ پنجشنبه دهم شهریور 1390 ] [ 20:52 ] [ آموزگار ]
[ سه شنبه هشتم شهریور 1390 ] [ 0:14 ] [ آموزگار ]
[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 2:16 ] [ آموزگار ]
[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 2:8 ] [ آموزگار ]
[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 1:45 ] [ آموزگار ]
[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 1:34 ] [ آموزگار ]
تقصير ما كه نيست!
در ديار باران زيستن تمام خاطراتمان را باراني كرده است... [ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 1:24 ] [ آموزگار ]
گاهی اوقات بی حبری ار یکدیگر باعث ایجاد فاصله میشه. و شاید این فاصله ها دوستی ها رو به سوی بی راهه ی جدایی سوق دهد........
[ سه شنبه سیزدهم مهر 1389 ] [ 1:12 ] [ آموزگار ]
کم کم بوی ماه مهربان مهر از کوچه پس کوچه های خسته ی تابستان به مشام می رسد. این که می گم خسته به خاطر اینه که وقتی در تابستان به مدرسه میرم و کلاس هایی بدون دانش آموز و گرد و غبار گرفته رو می بینم دلم خسته می شه و تابستان رو خسته کننده می بینم.ولی انتظار در حال به سر آمدنه و بوی ماه مهر در دلم مشغول گرد گیری وغبارروبیه. [ دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 21:46 ] [ آموزگار ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |